به جنگ لبخند بزن
The Beantown Girls
نویسنده کتاب
جین هیلی
ناشر کتاب
انتشارات خوب
مترجم کتاب
شروین جوانبخت
ویژگی های به جنگ لبخند بزن
| کد کتاب : | 23652 |
|
مترجم : |
شروین جوانبخت |
|
شابک : |
978-6226513975 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
287 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
2019 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
— |
130,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی به جنگ لبخند بزن
معرفی به جنگ لبخند بزن
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کتاب «به جنگ لبخند بزن» رمانی نوشته «جین هیلی» است که اولین بار در سال 2019 به چاپ رسید. «فیونا دنینگ» می داند با چه کسی ازدواج خواهد کرد، در چه زمانی این اتفاق رقم خواهد خورد، و تا آن موقع باید چه کارهایی انجام دهد. اما در حقیقت، تکلیف آینده او اصلا مشخص نیست. اکنون سال 1944 است و آتش شعله های جنگ در همه جا به چشم می خورد. اوضاع زمانی بدتر می شود که «فیونا» درمی یابد نامزدش در آلمان گلوله خورده و به شکل جدی آسیب دیده است. او به جای انتظار کشیدن در «بوستون»، داوطلب می شود که در گروه دختران صلیب سرخ در خارج از کشور خدمت کند. «فیونا» سفر خود را تنها آغاز نمی کند و دو دوست صمیمی اش، «داتی» و «ویویانا»، نیز با او همراه می شوند. خطرات و چالش های زیادی در انتظار آن ها خواهد بود اما این سه زن در طول تجربه خود، دوستان جدید، عشق جدید و حتی آرزوهایی جدید پیدا می کنند.
تحریرهایی موجز از کتاب به جنگ لبخند بزن
A heartbreaking book that will grab you and won’t let go until that last page.
کتابی غم انگیز که تا آخرین صفحه شما را مجذوب نگه می دارد.
Lone Tree Reviews
A must-read historical fiction about love, hope, friendship, and the resilience of the human spirit.
داستانی تاریخی درباره عشق، امید، دوستی، و پایداری روحیه انسان که خواندنش ضروری است.
Susie Orman Schnall, author
Historical fiction at its finest.
داستان تاریخی در بهترین نوع خود.
Camille Di Maio, author
خلاصه های کوتاه از کتاب به جنگ لبخند بزن
به عرشه بالای سرمان نگاه کردم؛ به صدها مردی که مثل ما چسبیده بودند به نرده ها و برای جمعیت دست تکان می دادند؛ همدیگر را هل می دادند و می خندیدند تا اضطرابشان را پشت شجاعتی نمایشی پنهان کنند.
با وجود گرمای هوا، پوستم مورمور شد و سرم گیج رفت. قدبلند و موطلایی بود و با آن یونیفرم نیروی هوایی ارتش آمریکا خیلی خوش تیپ به نظر می آمد. او هم داشت لبخند می زد و برای جمعیت دست تکان می داد و من تمام تلاشم را کردم که اسمش را فریاد نزنم و دوان دوان ندوم طبقه بالا.
آنقدر دلم می خواست بروم پیش او که قلبم درد گرفته بود. ولی جلوی خودم را گرفتم، چون ته دلم می دانستم او آنجا نبود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.