بر امواج
Surfacing
نویسنده کتاب
مارگارت آتوود
ناشر کتاب
انتشارات ققنوس
مترجم کتاب
نسترن ظهیری
ویژگی های بر امواج
| کد کتاب : | 1219 |
|
مترجم : |
نسترن ظهیری |
|
شابک : |
978-600-278-412-4 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
296 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
1972 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
7 شهریور |
130,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی بر امواج
معرفی بر امواج
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
این رمان که رگه هایی از آثار کارآگاهی و تریلرهای روانشناسانه را در خود جای داده، به داستان زنی هنرمند و بااستعداد می پردازد که به منظور پیدا کردن پدر گمشده اش، راهی سفری به جزیره ای دوردست در شمال کِبِک است. او که سفر را به همراه معشوقش و یک زوج جوان دیگر آغاز می کند، خیلی زود شیفته ی محیط آرام و دورافتاده ی جزیره می شود. اما در این جزیره، ازدواجی به سقوط نزدیک می شود، خشونت و مرگ در زیر سطح اتفاقات می خزند و معاشقه به ابزاری در خدمت ستیزه ها و انتخاب های مخاطره آمیز تبدیل می گردد. کتاب بر امواج، اثری سرشار از تعلیق است که معانی و مفاهیم چندوجهی و پیچیده ای را در دل دارد. این رمان، معدنی غنی از ایده های درخشانِ نویسنده ای استثنایی درباره ی زندگی و طبیعت، خانواده و ازدواج، و زنانی زخم خورده است.
تحریرهایی موجز از کتاب بر امواج
Utterly remarkable.
فوق العاده جالب توجه.
New York Times Book Review
An exhilarating performance.
نمایشی هیجان انگیز.
Globe and Mail
A brilliant tour-de-force.
موفقیتی درخشان.
Winnipeg Free Press
خلاصه های کوتاه از کتاب بر امواج
عکس های دوران مدرسه، صورت من و چهل دانش آموز دیگر که کنار هم به صف شده بودیم و معلم های عظیم الجثه که عین برج بالای سرمان سایه انداخته بودند. همیشه خیلی زود خودم را در عکس ها پیدا می کردم، همیشه ی خدا یا توی عکس ها تکان خورده ام یا رویم سمت دیگری بوده. بعد از آن نوبت به عکس های براق رنگی رسید، پسرهای فراموش شده ی جوش جوشی و سرخ و سفید؛ و من با لباس های شق و رق، دامن پفدار و تورتوری، که عین کیک تولد لایه لایه بود، بالاخره توی این عکس ها متمدنانه لباس پوشیده بودم، محصول نهایی آماده بود. مادر می گفت: «عزیزم، خیلی خوشگل شده ای.» انگاری خودش باورش شده بود؛ اما من قانع نمی شدم، همان موقع هم می دانستم نظر او مثل باقی مردم عادی نبود.
قبل از این که من به دنیا بیایم برادرم رفته بود زیر میز یکی از همین رستوران ها و دست هایش را به پاهای پیشخدمتی مالیده بود که داشت غذا می آورد؛ سال های جنگ بود و پیشخدمت جوراب ساق بلند ریون نارنجی براقی به پا داشت، برادرم به عمرش از این چیزها ندیده بود، آخر مادرم هیچ وقت اینطور جورابی نمی پوشید. یک سال هم چون کفش نداشتیم کل پیاده رو را پابرهنه توی برف دویدیم، چون تابستان قبلش کفش هایمان درب و داغان شده بودند. سوار ماشین که شدیم پاهایمان را پتوپیچ کردیم، وانمود می کردیم مجروح شده ایم. برادرم گفت آلمانی ها پاهایمان را تیرباران کرده اند.
نه ردی یافته بودم نه حقیقتی، نمی دانستم این اتفاق ها کی در وجودم رخ دادند. آن روزهایی که در عکس ثبت شدم خوب بودم؛ اما پس از آن اجازه دادم وجودم دو تکه شود…

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.