برف
Kar (Snow)
نویسنده کتاب
اورهان پاموک
ناشر کتاب
انتشارات نشر نون
مترجم کتاب
عارف جمشیدی
ویژگی های برف
| کد کتاب : | 119316 |
|
مترجم : |
عارف جمشیدی |
|
شابک : |
978-6227566802 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
448 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2002 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
12 آذر |
325,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی برف
معرفی برف
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کا پس از گذشت مدتی درمی یابد که افراد گوناگونی، از همسر سابق ایپک گرفته تا تروریستی کاریزماتیک، در تعقیب او هستند. در رمان برف، هدیه ای گمشده به شکلی کاملا ناگهانی به صاحبش بازمی گردد، نمایش یک تئاتر به قتل عامی خونین تبدیل می شود و در نهایت، این یافتن خداست که می تواند پیش درآمدی باشد بر از دست دادن هر چیز دیگری.
رمان برف، اثری تأثیرگذار، پرتعلیق و با طنزی اندک اما به جاست که برای انسان معاصر، بسیار قابل همزادپنداری است.
تحریرهایی موجز از کتاب برف
Not only an engrossing feat of tale-spinning, but essential reading for our times.
این کتاب، نه تنها داستانی جذاب، بلکه اثری ضروری برای دوره ی معاصر است.
New York Times Book Review
With suspense at every dimpled vortex.
پر از گرداب های پرتعلیق.
New Yorker
A deft melding of political intrigue and philosophy, romance and noir.
ترکیبی زیرکانه از دسیسه های سیاسی و فلسفه، و داستان عاشقانه و نوآر.
Vogue
خلاصه های کوتاه از کتاب برف
از همان آغاز حرکت، مسافر ما چشمانش را به پنجره دوخت. شاید امید داشت چیز جدیدی ببیند، به دکان های کوچک و حقیر، نانوایی ها و قهوه خانه های ویران که در خیابان های ارض روم در کنار هم صف کشیده بودند خیره شد. در همان زمان، برف باریدن گرفت. از برفی که در میان راه استانبول به ارض روم می بارید، سنگین تر و درشت تر بود. اگر او آن قدر خسته نبود، اگر او به دانه های برفی که از آسمان پرگونه فرومی بارید، بیش تر توجه داشت شاید پی می برد که دارد یک راست به سوی خود کولاک پیش می رود.
تا زمانی که زنده ام، نباید از آن ها تقلید کنم یا به خاطر متفاوت بودن با آن ها، از خودم متنفر باشم.
شاید اگر می فهمید که سفری را آغاز کرده که برای همیشه زندگی اش را تغییر خواهد داد، از این سرنوشت پاپس می کشید. ولی چنین اندیشه ای به فکرش نرسید. غروب نزدیک می شد. او به نور ضعیفی که هنوز در بلندای آسمان جان می داد، دل سپرده بود. از دانه های برفی که چرخ زنان در باد وحشی سرگردان تر می شدند، کولاکی را که به زودی فرا می رسید، ندید. برعکس امیدی را دید که از نشاط و صفای دوران کودکی اش مایه می گرفت.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.