بخش سرطان
Cancer Ward
نویسنده کتاب
الکساندر سولژنیتسن
ناشر کتاب
انتشارات امیرکبیر
مترجم کتاب
سعدالله علیزاده
ویژگی های بخش سرطان
| کد کتاب : | 423 |
|
مترجم : |
سعدالله علیزاده |
|
شابک : |
978-964-00-1310-6 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
599 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1967 |
|
نوع جلد : |
جلد سخت |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
7 شهریور |
495,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی بخش سرطان
معرفی بخش سرطان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
رمان بخش سرطان که با شاهکار یکی دیگر از برندگان نوبل-کوه جادو اثر توماس مان-مقایسه می شود، به رابطه ی گروهی از افراد در رمان بخش سرطان یکی از بیمارستان های ایالتی شوروی در سال 1955، دو سال بعد از مرگ استالین می پردازد. در حالی که تجارب شخصیت اصلی داستان با نام اولگ کوستوگلوتوف، به شکل نزدیکی منعکس کننده ی تجارب خود نویسنده است، بیماران دیگر، نشان دهنده ی طیف گسترده و گوناگونی از شخصیت ها و طرز فکرهای موجود در روسیه، چه در شرایط عادی و چه در بیماری و رنج، هستند. رمان بخش سرطان، اثری جریان ساز نوشته ی یکی از تأثیرگذارترین هنرمندان در ادبیات قرن بیستم، تصویری فوق العاده گیرا از زندگی در اتحاد جماهیر شوروی به مخاطب خود ارائه می کند.
تحریرهایی موجز از کتاب بخش سرطان
One of the great allegorical masterpieces of world literature.
یکی از برترین شاهکارهای تمثیلی ادبیات جهان.
Barnes & Noble
A deeply compassionate study of people facing terminal illness.
پرداختی بسیار بااحساس به افراد مبتلا به یک بیماری کشنده.
Bookrags
A brilliant dissection of the “cancerous” Soviet police state.
تشریحی درخشان از حکومت پلیسی و «سرطان زده ی» شوروی.
Britannica
خلاصه های کوتاه از کتاب بخش سرطان
بدتر از همه بخش سرطان «شمارۀ سیزده» بود. پاول نیکلایویچ روسانف هیچ گاه آدمی خرافاتی نبود و نمی توانست باشد، اما وقتی پای کارت پذیرشش نوشتند «بخش سیزده» قلبش یک باره فرو ریخت. مسئولین بیمارستان باید ابتکار را از خود نشان می دادند که از شماره ی سیزده برای مشخص کردن بخش هایی مثل ارتوپدی یا زایمان استفاده کنند نه بخش سرطان.
زبان الک بند آمد. تا حالا داشت با متانت تمام گردشش را می کرد و لبخند کسی را بر لب داشت که خیلی به علم خودش می نازد. اما حالا احساس کرد که دارد زوزه کشان در محوطه ی باغ وحش می دود. انگار که آن توتون به چشم های خود او پاشیده شده بود. چرا؟ خیلی راحت توتون را بپاشی تو چشم های آن! چرا؟ مسخره است! چرا؟
اما در سرتاسر جمهوری، این درمانگاه تنها جایی بود که می توانست به او کمک کند. پاول نیکلایویچ همچنان که به آرامی غدۀ بدخیم اش را که در طرف راست گردنش رشد کرده بود لمس می کرد، با امیدواری پرسید: «دکتر اینکه حتما سرطان نیست، درسته؟ من سرطان نگرفته ام؟» به نظر می رسد که غده هر روز بزرگ تر می شود، اما با وجود این پوست سفت و کشیدۀ روی آن، چون همیشه سفید و بی آزار بود. دکتر دونتسووا همچنان که پروندۀ تاریخچۀ بیماری را با خطوط گستاخانه ی خود پر می کرد برای دهمین بار با صدای آرام بخش خود رو به وی گفت: «خدای من؛ البته که نه.» دکتر دونتسووا همیشه هنگام نوشتن عینک قاب مستطیلی خود را که حاشیه ی گردی داشت به چشم می زد و به محض تمام شدن کارش با حرکتی سریع آن را از چشم برمی داشت.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.