با هم همین و بس
Hunting and Gathering
نویسنده کتاب
آنا گاوالدا
ناشر کتاب
انتشارات ماهی
مترجم کتاب
ناهید فروغان
ویژگی های با هم همین و بس
| کد کتاب : | 1351 |
|
مترجم : |
ناهید فروغان |
|
شابک : |
978-964-209-219-2 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
600 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2004 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
28 آبان |
480,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی با هم همین و بس
معرفی با هم همین و بس
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نویسنده ی توانای فرانسوی، آنا گاوالدا، با داستان های جذاب و به یاد ماندنی خود، جلایی تازه به جهان ادبیات بخشیده است. او در این رمان بسیار موفق و پرفروش، داستان چهار شخصیت در پاریس را روایت می کند که دست سرنوشت، تار و پود زندگی آن ها را به هم گره زده است. هنرمندی تهیدست، همسایه ای خجالتی و اشرافی، همخانه ای مغرور اما بااستعداد و مادربزرگی فراموش شده، این گروه چهار نفره ی عجیب و زخم خورده را تشکیل می دهند. کتاب با هم همین و بس به انسان هایی می پردازد که بدون هم، هیچ امیدی ندارند اما با یکدیگر شاید بتوانند در مقابل تمام دنیا بایستند.
تحریرهایی موجز از کتاب با هم همین و بس
A charmer anchored by breezy and poignant storytelling.
اثری جذاب با داستانی روح بخش و گزنده.
Publishers Weekly
A charming account of achieving happiness against the odds.
شرحی گیرا از رسیدن به خوشبختی در شرایطی نامحتمل.
Kirkus Reviews
An immensely appealing story.
داستانی فوق العاده دلپذیر.
Booklist
خلاصه های کوتاه از کتاب با هم همین و بس
پولت با خودش حرف می زد، مرده ها را خطاب قرار می داد و برای زنده ها دعا می کرد. با گل ها حرف می زد، با کاهوها، چرخ ریسک ها و با سایه ی خودش. پولت عقلش را از دست داده بود و دیگر حساب روزها را نداشت. آن روز چهارشنبه بود، روز خرید. ایون از ده سال پیش هر هفته می آمد دنبالش و چفت دروازه را غرولندکنان باز می کرد: «آخر این دیگر چه بدبختی ای است.» بله، پیر شدن بدبختی است، تنها ماندن بدبختی است، دیر رسیدن به فروشگاه و پیدا نکردن چرخ دستی نزدیک صندوق بدبختی است… ولی کسی در باغچه نبود. ایون کم کم داشت نگران می شد. رفت پشت خانه، صورتش را چسباند به شیشه ی پنجره و دست هایش را حائل چشم هایش کرد تا ببیند پشت پرده ی این سکوت چه خبر است.
«کامی؟» آیا او خواب بود؟ آیا داشت تظاهر به خواب می کرد؟ به هر حال جوابی نداد. «من بودن در کنار تو رو دوست دارم.» لبخندی محو بر لبانش نقش بست. آیا داشت رویا می دید؟ آیا خواب بود؟ چه کسی می داند؟
چیزی که باعث می شود آدم ها در کنار هم زندگی نکنند، حماقتشان است نه تفاوت هایشان.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.