آن روی سکه
(آن چه از بیمارانم آموختم)
Incidental Findings
نویسنده کتاب
دنیل افری
ناشر کتاب
انتشارات قطره
مترجم کتاب
افروز معتمد
ویژگی های آن روی سکه
| کد کتاب : | 17762 |
|
مترجم : |
افروز معتمد |
|
شابک : |
978-6222010492 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
270 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2004 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
9 آبان |
190,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
معرفی آن روی سکه
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
این داستان های در هم تنیده، “آن روی سکه” را نشان می دهند؛ جایی که دکتر “دنیل افری” حین درمان مردی، که اراده زندگی را از دست داده است، به طور خطرناکی به نتیجه می رسد که او واقعا دلیلی برای زندگی کردن ندارد. در قصه ای دیگر، تصمیم دشوار بیمار برای سقط جنین ، آسیب پذیری های پزشک و بیمار را به طور یکسان برجسته می کند ؛ و در قصه ی بعدی، او با بیماری روبرو می شود که احتمالا سواستفاده ی جسمی و عاطفی او را نمی تواند بهبود بخشد ، بنابراین باید به درمان همان چیزی بپردازد که از پسش بر می آید، یعنی کمترین مشکلات بیمارش. و سرانجام یک فصل خیره کننده و شگفت انگیز، که در آن لمس دستان دکتر افری آخرین تجربه ی زندگی طولانی یک زن خواهد بود.
تحریرهایی موجز از کتاب آن روی سکه
A pleasure to read, thanks to the author’s ability to see her patients as individuals and to form a genuine connection with them.
کتابی خواندنی ، به لطف توانایی نویسنده در دیدن بیماران خود به صورت یک فرد و ایجاد ارتباط واقعی با آنها.
Kirkus Reviews
[Ofri’s] writing tumbles forth with color and emotion . . . An important addition to the literary canon of medicine.
نوشتار [افری] با رنگ و احساس رو به جلو می رقصد . . یک افزودنی مهم به مجموعه ی ادبی پزشکی.
Boston Globe
خلاصه های کوتاه از کتاب آن روی سکه
من یک پزشک متخصصم. عضو هیئت علمی دانشکده ی پزشکی نیویورک هستم و به رغم همه ی این درجات علمی این جا گم شده ام. ساعت هشت و نیم صبح است و برای انجام دادن آمنیوسنتز ( 2) و سونوگرافی برای بارداری اولم در راه بیمارستانم. صبح تقویمم را دیدم که نوشته بودم : بخش 9ب و همسرم هم همراهم آمده است. هر چه باشد من عضو هیئت علمی همین بیمارستانم و حالا در ساختمان جدید بخش خصوصی دانشکده ایستاده ام. من معمولا در ساختمان کناری در بلوک اصلی بیمارستان کار می کنم.
بالاخره به بخش 9ب می رسیم، اما روی تابلوی در نوشته بود: « گوش و حلق و بینی. »
گوش و حلق و بینی؟ حتما اشتباهی شده! کل راهروی طبقه را، که با موکت خاکستری فرش شده، بالا و پایین می روم؛ درحالی که به دنبال نشانه ای آشنا برای پیدا کردن مسیرم هستم بوی رنگ گلویم را آزار می دهد. روی یک در نوشته شده: « درمانگاه غدد » و در کناری « اورولوژی. » چه طور ممکن است؟ مطمئنم که در تقویمم نوشته بودم 9ب و من هرگز چنین جزئیاتی را فراموش نمی کنم. من متخصص داخلی ام و به خاطرسپردن جزئیات از ضرورت های کارم است.
محیط این جا مرا می ترساند. انگار داخل ساختمان اداری ام تا یک بیمارستان. هیچ نشانی از فضای انسانی یا درمانی دیده نمی شود. من در بیمارستان خودم گم شده ام.
همسرم منتظر است تا تصمیم بگیرم از این جا کجا برویم. هر چه باشد این جا بیمارستان من است. حس جهت یابی ام کار نمی کند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.