کتاب انگار گفته بودی لیلی
you said Leili
نویسنده کتاب
سپیده شاملو
ناشر کتاب
انتشارات مرکز
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب انگار گفته بودی لیلی
کد کتاب:
13215
شابک:
9789643054960
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
186
سال انتشار شمسی:
1404
سال انتشار میلادی:
2000
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
22
250,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب انگار گفته بودی لیلی
معرفی کتاب انگار گفته بودی لیلی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب انگار گفته بودی لیلی
“سپیده شاملو” قصه ی پویا و زنده ی خود را با مرگ آغاز می کند. مرگ علی نوربخش در بمباران تهران، که زندگی با او و همچنین مرگ او، فصل اول رمان را به روایت همسرش شراره تشکیل می دهد. شراره با مخاطب قرار دادن علی، از زندگی خودش با او می گوید و این سرآغازی برای بقیه ی قصه می شود. داستان با ماجرای دوران نامزدی و ازدواج آن ها و مسافرت و کوهنوردی و عاشقانه هایی از این دست پی گرفته می شود و به قصه ی مستانه و محمود می رسد؛ مستانه خواهر علی است و زمانی که داستان به او می رسد راوی قصه تغییر می کند و مسئولیت روایت داستان بر عهده ی مستانه قرار می گیرد. او نیز از قصه ی زندگی خود می گوید و به مرگ علی می رسد تا اینکه باز داستان را به شراره بسپرد و اتفاقاتی که پس از مرگ علی رخ داده، از زبان شراره بازگو شود. “انگار گفته بودی لیلی” با ارتباط مستانه و شراره و سیاوش، که پسر اوست، ادامه می یابد به نقطه ای می رسد که فراموش کردن علی ناگزیر است؛ در این بین قراری که شراره با یک آشنای قدیمی برای سفر خارج می گذارد، سیاوش را آزرده می کند و داستان “انگار گفته بودی لیلی” با جنبه های مختلف در هم پیچیده اش ادامه می یابد.
درباره نویسنده کتاب سپیده شاملو
ویژگی های کتاب انگار گفته بودی لیلی
- برنده ی جایزه ی بهترین رمان اول سال 1380 از بنیاد گلشیری

خلاصه هایی از کتاب انگار گفته بودی لیلی
شاید اگر او تنها از محمود می گفت ، از خودش و محمود ، یا حتی از فرقه می گفت می توانستم گوش کنم . اما از تو می گفت . برای همین هم نتوانستم تحمل کنم . اسمش را هر چیزی می خواهی بگذار . حسادت ، حماقت یا دیوانگی . آرام از اتاق آمدم بیرون و لهش هیچی نگفتم . نگفتم من هم تو را می شناسم . طوری حرف می زد که انگار نه انگار تو دست مرا گذاشته بودی روی گونه ات و گفته بودی ، کوچولو . ” طور ” حرف زدنش نگذاشت بنشینم کنارش و برایش از تو بگویم . شاید اگر هر ” طور ” دیگری هم حرف می زد ، چون از تو حرف زده بود ، ناراحت می شدم و همین کار را می کردم . شاید مستانه راست می گفت . من حسادت می کردم . حتی به غم تو …
روزها عکاسی میکردم. بعضی ها می آمدند داد میزدند که از عکس راضی نیستند. خودشان بودند. نمی خواستند باشند. پشت دوربین مدام به خودم میگفتم بگذار ژست بگیرند. بگذار تظاهر کنند به آنچه نیستند. آن را میخواهند. آن لحظه را براشان ثبت کن. نمیتوانستم. انگار انگشتم نمیتوانست دگمه را فشار بدهد مگر در لحظه قطعی، که تظاهر نبود. در لحظه ای که آن چه میخواستند پنهان کنند،آشکار میشد.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.