با کفش های دیگران راه برو
Walk Two Moons
نویسنده کتاب
شرون کریچ
ناشر کتاب
انتشارات نشر چشمه
مترجم کتاب
کیوان عبیدی آشتیانی
ویژگی های با کفش های دیگران راه برو
| کد کتاب : | 398 |
|
مترجم : |
کیوان عبیدی آشتیانی |
|
شابک : |
978-6227776638 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
244 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1994 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
8 |
|
: |
23 مرداد |
290,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی با کفش های دیگران راه برو
معرفی با کفش های دیگران راه برو
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
اما در پس قصه ی فیبی، داستان زندگی خود سالامانکا و مادرش قرار دارد. مادر او، در صبحی از ماه آوریل، راهی سفری به سوی آیداهو شد و قول داد که قبل از شکوفه دادن گل های لاله، به خانه بازگردد. اما او بازنگشت و حالا سالامانکا امیدوار است که در روز تولد مادرش، او را ببیند و به خانه بازگرداند؛ گرچه پدرش معتقد است که این کار هیچ نتیجه ای نخواهد داشت. رمان با کفش های دیگران راه برو، رمانی چندوجهی، اسرارآمیز و تأثیرگذار است. قلم بدیع شرون کریچ، به داستانی منحصربه فرد پرداخته که مطمئنا تا مدت ها در ذهن مخاطبان خواهد ماند.
تحریرهایی موجز از کتاب با کفش های دیگران راه برو
An odyssey of unexpected twists and surprising conclusions.
ادیسه ای از پیچ های داستانی غیرمنتظره و نتایجی شگفت آور.
Newbery Award Selection Committee
Two stories weave together and teach the important life lesson that every story has two sides.
دو قصه در هم می آمیزند و این درس مهم در زندگی را یادآور می شوند که هر داستان، دو وجه دارد.
Brightly
A funny, and touching novel.
رمانی مفرح و تأثیرگذار.
Children’s Literature
خلاصه های کوتاه از کتاب با کفش های دیگران راه برو
در انشای کوتاهم اعتراف کردم که تا کنون انواع مختلف درخت ها را بوسیده ام، هر دسته از درختان، بلوط ها، افراها، نارون ها، قان ها، طعم خاص خودشان را داشته اند. همراه با طعم خاص هرکدام از این درخت ها طعم ملایمی از توت وحشی نیز وجود داشت و چرا اینطور بود، توضیحی نداشتم. روز بعد، این داستان را به آقای برک وی دادم. او آن را نخواند، حتی نگاهش هم نکرد. اما گفت: «عالیه! شگفت انگیزه!» و در حالی که آن را داخل کیفش می گذاشت گفت: پیش بقیه ی انشاها می گذارمش.
بیشتر بچه ها در مدرسه ی جدیدم تند حرف می زدند. آن ها لباس های تمیز و مدروز پوشیده بودند و روی دندان هایشان سیم کشی شده بود. بیشتر دخترها مدل موهایشان مثل هم بود. همه یک اندازه تا سر شانه با یک چتری بلند که مجبور بودند دائما آن را از جلوی چشم شان کنار بزنند. زمانی ما هم اسبی داشتیم که همین کار را می کرد.
بعضی وقت ها دور اتاقم راه می رفتم و تک تک چیزهایی را که او داده بود، نگاه می کردم و سعی می کردم به یاد بیاورم که هر کدام را در چه روزی به من داده بود. سعی می کردم تصور کنم که هوا چطور بود، در چه اتاقی بودیم، چی پوشیده بود و دقیقا چه چیزی گفته بود. این یک بازی نبود، یک کار حیاتی و لازم بود. اگر این چیزها را نداشتم و موقعیت های به دست آوردن آن ها را به یاد نمی آوردم، ممکن بود او برای همیشه از نظرم ناپدید شود. انگار هیچ وقت وجود نداشته است.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.